
Listen, you fuckers, you screw-heads
Here is a man
Who would not take it anymore
Who would not let - -
Listen, you fuckers, you screw-heads
Here is a man
Who would not take it anymore
A man who stood up
Against the scum . . .
The cunts, the dogs, the filth, the shit
Here is someone who stood up
Here is - -
(You’re dead. ( himself

Travis Bickle_Taxi Driver
اندك تغییری مشاهده كرد تو را دشمن می پندارد
سقراط
![]()
----------------------------------------------
کشف عورت عورتت افزون کند / ستر عورت از کفت بیرون کند
آن چه در زیر می آید گزیده ای از دفتر خاطرات خصوصی و محرمانه ی وودی آلن است كه پس از
مرگش و یا بعد از فوتش منتشر خواهد شد – حالا هر كدام زودتر پیش بیاید.

شب را به صبح رساندن هر شب سخت تر و سخت تر می شود. دیشب این حس كلافه كننده به من
دست داد كه یك عده می خواهند توی اتاقم بریزند و مرا حسابی شامپو بزنند. اما چرا؟ خیالاتی
شده بودم و به نظرم هیئت هایی شبح وار می دیدم. درست سر ساعت سه ی صبح، لباس زیری كه
روی صندلی انداخته بودم، به نظرم شبیه قیصر شده بود؛ قیصری كه اسكیت هم به پاهای بسته
بود. بالاخره وقتی به خواب رفتم همان كابوسِ وحشتناك را دیدم كه در آن، یك موش خرما می
خواهد بلیتِ لاتاری مرا صاحب شود افتضاحه!
حس می كنم كه سِل من بدتر شده، همچنین آسمم. سینه ام خِس خِس می كند و نفسم به زور بالا
می آیدو بیشتر وقت ها سرگیجه دارم. سرفه های شدید می كنم تا جایی كه از حالمی روم. اتاقم
نم دارد. سرما از تنم بیرون نمی رود و تپش قلب دارم. ضمنا" متوجه شدم كه دستمال هایم تمام
شده – آخر تا كی این وضع ادامه دارد؟

ایده ی یك داستان: مردی بیدار می شود و می بیند طوطی اش وزیر كشاورزی شده. از حسادت
می سوزد و با تفنگ خودكشی می كند. اما متاسفانه تفنگ، از آن هایی است كه با چكاندن ماشه
یك پرچم كوچك از لوله اش بیرون می زند و رویش نوشته: «بنگ!» پرچم یك چشم او را كور می كند،
ولی زنده می ماند – انسان عبرت گرفته ای كه برای اولین بار، از خوشی های ساده ی زندگی،
مثل زراعت و نشستن روی شلنگ هوا لذت می برد.
فكر: چرا آدم دست به جنایت می زند؟ به خاطر غذا این كار را می كند. و نه فقط غذا: بیش تر وقت ها
نوشیدنی هم باید باشد! یك بار دیگر سعی كردم خودكشی كنم. این دفعه دماغم را خیس كردم و
كردم توی سرپیچ لامپ، متاسفانه سیم كشی اتصال كرد و فیوز پرید و فقط یخچالم را زدم چپه كردم.
من هنوز در اندیشه مرگ، ماتم گرفته ام. به فكر فرو رفته ام كه آیا زندگی پس از مرگی هم وجود
دارد؟ و اگر دارد، می شود آن جا بیست و یك بازی كرد؟
همین طور در مورد "و" باید با او ازدواج کنم؟ البته كه نه، اگر باقی حروف اسمش را به من نگوید .
سابقه ی كاری اش. از زنی به زیبائی او چطور می توانم بخواهم كه از تماشای مسابقه ی برزگ
اسكیت بگذرد؟

همه فكر می كنند من دیوانه ام
ظاهراً به من لبخند می زنند
اما از ته دل می خواهند كه سر به تنم نباشد .
آنها در قهوه ام سم می ریزند .
و در سوپ جو من خرده شیشه .
در كفش های تنیسم عنكبوت می اندازند
و توی شیرینی گردویی ا م كثافت كاری می كنند .
سر درآوردن از همه اینها
كار مشكلی است .
ببین ، پدرم یك دختر كوچولو می خواست
و مادرم دو قلو .
و پدربزرگم از هیتلر خوشش می آمد ،
پس هر كاری كه من كرده ام اشتباه بوده .
اما حالا دیگر می خواهم كار را تمام كنم ،
با اینكه لبخند می زنی ،
اما می دانم از این شعر بدت می آید .
آره ... می دانم كه فقط گوش می دهی
چون نمی خواهی احساساتم را جریحه دار كنی
اما به محض اینكه رفتم
به زیپ شلوارم كه باز است ، می خندی .
تو در قهوه ام سم می ریزی.
و در سوپ جو من خرده شیشه .
تو در كفش های تنیسم عنكبوت می اندازی ،
و توی شیرینی گردویی ا م كثافت كاری می كنی
می دانم !
خودت را به آن راه نزن .
می دانم ...
می دانم !
می دانم .
شل سیلور استاین

نامه ی فروغ به احمدرضا احمدی
خیلی خوشحالم که رفته ای به جایی که نشانی از این زندگی قلابی روشنفکری تهران ندارد.برای توکه هوش وذوق فراوانی داری وهمچنین معصومیت و پاکیزگی فراوان و همچنین ذهنی پاک و تأثیر پذیر، یک دوره زندگی مستقل ودور ازجریان های مصنوعی وکم عمق، بهترین زمینه وپشتوانه تکامل می تواند باشد.
سعی نکن زیاد شعر بگوئی.فریفته هیجان و شد ت نشو. بگذار همه چیز درذهنت ته نشین شود. آنقدرته نشین شود که فکر کنی اصلاً اتفاق نیفتا ده، زندگی کن تا ازیکنواختی بیرون بیا یی. آدم وقتی خودش را در جریان زندگی بگذارد، هر روز استحاله ای در او صورت می گیرد و این استحا له است که انسان را لحظه به لحظه و روز به روز می سازد و وسعت می دهد. وقتی د یدی که داری یک ا یده مشخص را تکرار می کنی، اصلاً قلم و کاغذ را کنار بگذار، مثل من که لااقل برای یک سال کنار خواهم گذاشت. زندگی می کنم و صبر می کنم تا باز د وباره شروع کنم. اصل، ریشه است که نباید گذاشت ازمیان برود. حالابگذار دیگران بگویند که «دیدی، این یکی هم تمام شد.» اگر کسی این حرف را زد و تو شنیدی، نمی خواهد جوابش را بدهی فقط در دلت و به خودت بگو من که کار خانه شعر سازی نیستم و دنبال بازار هم نمی گردم. من گمان می کنم که انسان وقتی واقعاً به حد خلا قیت رسید، تنها وظیفه اش این است که این نیرو را دور از هر انتظار و قضاوتی بروز دهد.حالا چه اهمیت دارد که ساکنان « ریو یرا» یا « کافه نادری » در مجلس ختم آدم. برای آدم دلسوزی کنند. آدم بر می گردد، مثل مرده ای به مجلس ختم خودش بر می گردد و با موجود یتی تازه و جوان و خیره کننده. اوضاع اد بیات همان شکل است که بود، مقدار زیادی وراجی و حرف مزخرف زدن و مقدار کمی کار... من که دلم به هم می خورد و تا آ نجاکه بتوانم سعی میکنم خودم را از شعاع این مقیاس ها و هدف های احمقانه و مبتذل کنار نگه دارم. من به د نیا فکرمی کنم هر چند امید دنیایی شدن خیلی کم و تقریباً صفر لست، اماخوبیش این است که آدم را از محدودیت این محیط 4 در 2 و این حوض کرم ها نجات می دهد و دیگر از اینکه در مراکز حقیر هنری این مملکت مورد قضاوت قرار گرفته است و بد بختانه رد شده است، وحشتی نخواهد کرد. حتی خنده اش خواهد گرفت.
خیلی نوشتم.
درآرزوی موفقیت تو

هیچ وجه هنر نیست !
داشتیم، پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند.
" جومو کیانتا"
اگر خدا وجود میداشت، من فکر میکنم که بعید است او آنقدر بیهوده و لوس باشد که از اینکه افرادی در وجود
داشتن او شک کنند آزرده شود.
" برتراند راسل"
یک فیلسوف تابحال هرگز یک روحانی را نکشته است، در حالیکه روحانیون فلاسفه زیادی را کشته اند..
"دنیس دیروت"
وقتی که مردم بیشتر آگاه میشوند، کمتر به روحانی و بیشتر به معلم توجه میکنند.
"رابرت گرین اینگر سول"
ادیان همه مانند یکدیگرند، مبتنی بر افسانه ها و اسطوره ها هستند.
" توماس جفرسون"
دین بهترین وسیله برای ساکت نگه داشتن عوام است.
"ناپلئون بناپارت"
خداوند زاییده ترس انسان از طبیعت است.
"آربیتر"
مذهب تنها برای بردگی انسان ها خلق شده است.
"ناپلئون"
روحانى نسبت به برهنگى و رابطه طبیعى دو جنس حساسیت دارد، اما از کنار فقر و
فلاکت مى گذرد.
"سوزان ارتس"
کشیش ها مى گویند که آنها به مردم بخشیدن و خیریه را مى آموزند. این طبیعى است.
چون آنها از پول صدقه مردم زندگى مى کنند. همه گداها مى آموزند که مردم باید به آنها پول بدهند.
"رابرت گرین اینگر سول"
اگر کسى یک نفر را بکشد قاتل است، میلیونها را بکشد فاتح است و همه را بکشد خداست.
"ژان روستان"
قسمتهایى از انجیل را که من نمى فهمم ناراحتم نمى کنند، قسمتهایى از آن را که مى فهمم معذبم مى کنند.
"مارک تواین"
به من بگو قبل از تولد کجا بوده ای تا به تو بگویم پس از مرگ کجا خواهی رفت.
"نیچه"
مذهب مردم را متقاعد كرده كه : مرد نامرئی در آسمانها زندگی میكند كه كه تمام رفتارهای تو را زیر نظر دارد ، لحظه به لحظه آن را . و این مرد نامرئی لیستی دارد از تمام كارهایی كه تو نباید آنها را انجام دهی و اگر یكی از این كارها را انجام دهی ، او تو را به جایی میفرستد كه پر از آتش و دود و سوختن و شكنجه شدن و ناراحتی است و باید تا ابد در آنجا زندگی كنی ، رنج بكشی ، بسوزی و فریاد و ناله كنی ... ولی او تو را دوست دارد !
" جورج كارلین"
انسان بیخدا همانند ماهی بدون دوچرخه است ..
" گلوریا استینم"
مذهب مانند قرص است ، نجویده فرو دهید .
ناشناس
ایمان یعنی این كه نخواهی بدانی واقعیت چیست .
"نیچه"
یكی از بزرگترین تراژدی های بشریت این است كه اخلاقیات بوسیله دین دزدیده شده است .
" آرتور سی كلارك "

مذهب ، آه خلق ستمدیده است ، قلب دنیای بی قلب و روح شرایط بی روح . مذهب افیون توده هاست .
"كارل ماركس"
آنجا كه علم پایان می یابد ، مذهب آغاز میگردد ..
" بنجامین دیزرائیلی"
دین افساری است که به گردنتان میاندازند تا خوب سواری دهید و هرگز پیاده نمیشوند
باشد که رستگار شوید
" کائوچیو"
اولین روحانی یک شیاد بود که به یک ابله رسید
"والتر"

terrible
On Mondays murder children, little girls and boys
I put my hands around their throats till they don't make a noise
Tuesdays torture animals, pluck off small birds wings
Watch them as they bleed to death, then they don't sing
Wednesdays I defecate on the priest's front door
If the priest he does complain, I just do it some more
Thursdays I Molatov the local orphans home
Love those little orphans, charred down to the bone
I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
To sing my songs of filth to a decent crowd
On Fridays sodomize tender virgin nuns
Tie them up, lear at them, and then I have my fun
Saturdays I stand and sing my sad, sad, sick, sick songs
To anyone who listen, who in the head is wrong
Sundays, Sundays, the day I love the best
Rape, murder, pillage while other people rest
I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
To sing my songs of filth to a decent crowd
I'm terrible, terrible, shouldn't be allowed
But when I do offend someone it makes me feel so proud
------------------------------------------------
دوشنبه ها میرم بچه کشی دختر پسرای کوچولو
انقدر دستمو رو گلوشون فشار میدم که دیگه صداشون در نمیاد
سه شنبه ها روز شکنجه ی حیووناست روز کندن پر پرنده های ریزه میزه
نگاشون میکنم تا آروم آروم خون بریزن و بمیرن و اونوفته که دیگه نمیخونن
چهارشنبه میرم جلو در خونه ی کشیش میرینم
اگه کشیشه غر غر کرد یه کم بیشتر گه کاری راه میندازم
پنج شنبه یتیم خونه ی محلی رو آتیش میزنم
وقتی تا مغز استخون اون یتیما میسوزه کلی کیف میکنم
من افتضاحم من افتضاحم نباید بذارن
این آهنگ های کثیف رو واسه این همه آدمای نجیب بخونم
جمعه ها راهبه های مظلوم و پاکدامن رو میکنم
میبندمشون یادشون میدم چیکار کنن و تازه عشق و حالم شروع میشه
شنبه ها وایمیستم و این آهنگهای غمگین و مسخره رو میخونم
واسه کسایی که عقلشون نمیرسه و میشینن گوش میکنن
یکشنبه یکشنبه روزیه که بیشتر از همه دوست دارم
میکنم و میکشم و میدزدم وقتی بقیه تو خواب خوشن
من افتضاحم من افتضاحم نباید بذارن
این آهنگ های کثیف رو واسه این همه آدمای نجیب بخونم
من افتضاحم من افتضاحم نباید بذارن
ولی وقتی این کارا رو انجام میدم خیلی احساس غرور میکنم